امروز ک از مطب دکتر با اون حال بد بیرون اومدم و جز مامان کسی نبود ک بهش بگم جواب رو و تو خیابون زدم زیر گریه... تو تاکسی تا برسم هی اشک ریختم و هی دماغمو کشیدم بالا، فهمیدم ک چقد رفیق ندارم....تراپیستم میگه تو ایده آلت و صدت بابا لنگ دراز بود و تو همه ادمای بعد هم دنبال بابالنگ دراز گشتی و هی چیزی پیدا نکردی و هی سرخورده شدی.... تراپیستم میگه باید قبول کنی ک زندگی عادلانه نیست... قبول... زندگی برای من عادلانه نبوده و نیست.فقط..جات هنو خالیه..پناهم ۱۶ مرداد دنیا اومده....صابر اگه بدونی چقد دلبره...ی جوری تو چشات نگا میکنه و بهت لبخند میزنه ک انگار هی جون میده بهت تند تند... همه ی جونمه.... چن روز پیش خاب صداتو دیدم... داشتم با یکی تلفنی میحرفیدم... صداش تو بودی... خاستم بهش بگم صابر جانم.. ولی خوردم حرفمو... آخه تو خابمم یادم بود ک تو خیلی وقته نیسی و زندگی عادلانه نیست.... اندازه تک تک ثانیه های این چن سالی ک نیسی دلم بغلتو میخاد ک توش قایم شم... دوباره دارم میترسم........ :. Miss. MISS .:...
ما را در سایت :. Miss. MISS .: دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 5:00